پیام غم شریکی

پیام غم شریکی

 با دردو اندوه از در گذشت رفیق نجیب ”فیضی”پسر رفیق گرانمایه عبدالواحد ”فیضی”منشی کمیته فعالین  ح د خ ا اطلاع حاصل نمودیم. او جوانی بود متعهد به مبارزه دادخواهانه که تمام جوانی خود را برای هدفمندی های مردم خواهانه ومیهن دوستانه  درکنار یک خانواده مبارز صرف  کرد، با افسوس فراوان از مدتی بابیماری جانکاه دچار شده بود که سالهای زیادی در برابر آن مقاومت نمود با آه وافسوس  پدیده مرگ بهترین عزیز ما را از ما گرفت وخانواده،وابستگان ورفقا داغدار شدند. در حالیکه روح این جوان نامراد را شاد آرزومیکنیم بدینوسیله نبود و کمبود اورا به خانواده شرافتمند is شان، وابستگان شان وهمه اعضای خانواده سیاسی ما تسلیت گفته برای همه صبر و شکیبایی میخواهیم 

یادش گرامی باد

 شورای ن و زا درکانادا

پیام تسلیت

پیام تسلیت


سوگوارنه اطلاع یافتیم شخصیت مبارزو نستوه وپیشکسوت جنبش دادخواهی و مترقی کشور معاون ( ن و ز ا ) رفیق "انجینر عزیز" چشم از جهان بست و تن شریف اش به ابدیت پیوست. رفیق انجینر عزیز در تمام زندگی وحیات سیاسی شان لحظه ای از مردم ومیهن دور نماند و برای سعادت و خوشبختی مردم تا آخرین نفس رسالتمندانه و اصالتمندانه با رشادت و سربلندی کار و مبارزه نمود. جنبش دادخواهی کشور شخصیت بزرگ ویکی از رهروان صدیق رهبر مردم زحمتکش کشور رفیق فقید ببرک کارمل را از دست داد که ضایعه بزرگ برای جنبش دادخواهی و مترقی کشور است. ما در حالیکه نسبت درگذشت چنین انسان آراسته با سجایای والای انسانی سخت غمدار و سوگوار استیم این غم بزرگ را برای خانواده شرافتمند شان، رفقای ن و زا، تمام نیرو های دادخواه و مترقی کشور و مردم زحمت کش کشور تسلیت گفته یادش را گرامی میداریم . روان شان شاد باشد.

اعضای ن و ز ا در کانادا

پیدایش حقایق از زبان با درایت محترم سلیمان راووش :

                                                                            

 

پیدایش حقایق از زبان با درایت محترم سلیمان راووش :

 

با نام نویسنده و پژوهشگر متبحر کشور ما محترم سلیمان راوش کمتر کسی است که آشنا نباشد، به خصوص آنهاییکه اهل مطالعه اند. ایشان در 30 دلو 1330 در کابل تولد یافته اند ،لیسۀ حبیبیه را تمام و بعد در دانشکدۀ ژورنالیزم دانشگاه دولتی تاشکند تا درجۀ  ماستری درس خوانده است. ایشان بر علاوۀ  مقالات پژوهشی  گسترده، صاحب سه اثر تاریخی ( سیطرۀ 1400 سالۀ اعراب در افغانستان) در دوجلد، ( نام و ننگ یا تولد دوبارۀ خراسان کهن در هزارۀ نو) در چهار جلد و کتاب (سه واکنش تگاوران تیز پویی خرد در خراسان) می باشند  که هر کدام بارها تجدید چاپ گردیده است. جناب راوش گاه گاهی شعر هم می گویند. اما در مصاحبۀ خود گفتند که : « من شاعر نیستم و از قواعد و صنایع شعری چیزی را نمی دانم، چیز های که من به نام شعر چاپ کرده ام از روی تفنن است وآنها بیشتر عاطفی بود و  توجه من به معنی معطوف بوده تا به شکل»

 اکثر ازنوشته ها و مقالات استاد راوش  کمتردر نشریه ها به نشر می رسد، زیرا گردانندگان رسانه ها ملاحظات خویش را نظر به ارتباطات خویش در نظر دارند. واستاد راوش در بیان حقیقت هیچ ملاحظه و معامله و مصالحه ای  را نمی پذیرد. همچنین کمتر کسی حاضر می شود که بر نوشته های جناب راوش نقد و یا تقریظ بنویسد. حتی من در فیسبوک می بینم که بسیاری ها از لایک زدن بر نوشته های او هراس دارند.

استاد چنانکه گفتند  عاشق زیبایی ها هستند و زندگی را نه تنها برای خود بلکه برای بشر زیبا می خواهند: « من عاشق و دلبستۀ زیبایی ها می باشم، از طبیعت زیبا، از کلام زیبا، از چهرۀ زیبا و در یک سخن از زندگی زیبا لذت می برم، آرزوی من اینست که روزی برسد که همه به زیبایی بیندیشند و زشتی های زندگی را از قلب و اندیشه ی خویش بزدایند.»

در رابطه به عقیده گفتند: « من  خدا را با عقل می پرستم نه از راه دین».

این شخصیت گرامی یکی از محقیقین و پژوهشگران طراز نخست کشور است که موضوعات تاریخی را به پرویزن علوم به تحلیل و تجزیه میگیرد و سره و نا سره را با محک دانش و تعقل بر ملا می سازد.

 در رابطه به چاپ جلد چهارم کتاب ((نام و ننگ))، موفق شدم مصاحبه یی را با ایشان به عمل بیاورم که اینک با شما در پای صحبت شان می نشینیم 

 

پرسش:

جناب راوش اجازه دهید تا نخست چاپ جلد چهارم کتاب «نام و ننگ» را برایتان تبریک بگویم. اگر لطف کنید و بگویید که این کتاب چهار جلدی از چه بحث می کند؟

پاسخ:

در رابطه به مضمون این اثر چهارجلدی باید گفت:  در این کتاب شاید برای اولین بار تاریخ اجتماعی و فرهنگی جامعۀ ما  در سه دوره  تقسیم و از داشته های این سه دوره یاد گردیده است.

این سه دوره عبارت اند از: دورۀ میترایی،  دورۀ اهورایی و دورۀ اسلامی.

جلد اول کتاب  بیشتر روی هویت ملی، اجتماعی و فرهنگی بطور عام بحث می کند. جلد دوم از آغاز پادشاهی کیومرث تا به ظهور زرتشت است که من این دوره را به نام دورۀ میترایی یاد نموده ام . جلد سوم که از ظهور زرتشت تا به ایلغار و سیطرۀ اعراب را در بر میگیرد به نام اهورایی یاد شده است. و جلد چهارم کتاب دورۀ اسلامی است. در هر سه دوره سعی به عمل آمده که داشته ها و نداشته های سرزمین مان تا جایی که مقدور بوده از لحاظ اندیشه مورد بررسی قرار گیرد.

جلد چهارم به ویژه مقاومت ملی و فرهنگی مردم خراسان زمین را علیۀ تجاوز اعراب در عرصۀ فلسفه، پژوهش، عرفان، تاریخ، شعر و داستان بر علاوۀ مقاومت های مسلحانه یاد می نماید.

سوال:

آیا این اثر چهار جلدی شما با اثر دوجلدی دیگر تان به نام « سیطرۀ 1400  سالۀ اعراب بر افغانستان»  تفاوتی دارد؛ زیرا در کتاب دو جلدی سیطره نیز از مقاومت های ملی علیۀ اعراب در خراسان نوشته اید؟

پاسخ:

پژوهش های به عمل آمده در کتاب سیطرۀ 1400 سالۀ اعراب بر افغانستان، کلاً روی اهداف تجاوز اعراب بر کشور ما می باشد. در آن کتاب تفکر، مرامِ  جهان گشایی،  ظلم و استبداد اعراب مسلمان زیر نام دین  در خراسان به بحث گرفته شده است؛  یعنی آنچه را که اعراب مسلمان در سرزمین ما انجام داده اند. در حالیکه در کتاب چهار جلدی « نام و ننگ یا تولد دوبارۀ خراسان کهن در هزارۀ نو» ما  اندیشه،  باور وداشته های سرزمین و جامعۀ خود را در تاریخ به معرفی گرفته ایم و از مقاومت مردم در مقابل متجاوزین و بیگانه ها سخن به میان آمده است. به ویژه جلد چهارم این کتاب  مطلقاً از مقاومت فرهنگی جامعه در عرصۀ تاریخ،  تحقیق،  فلسفه و شعر و ادبیات علیه فرهنگ بیگانه  بحث می نماید. به عبارت دیگر در کتاب « سیطره» تجاوزات ِ متکی بر بنیاد های فکری اعراب مسلمان بیان شده و در کتاب نام وننگ  دفاع و مقاومت  مردم ما در اتکا بر بنیاد اندیشه و باور های شان علیه اعراب مسلمان.

پرسش:

آیا پیش از شما آنچی را شما نوشته اید دیگران نوشته اند؟ منظور در یکی دوقرن اخیر می باشد.

پاسخ:

در یکی دو قرن اخیر من آدرسی را به یاد ندارم که  مثلاً حملۀ اعراب را بر سرزمین ما تجاوز خوانده باشند و اسناد دال بر تجاوز و شقاوت آنها را ارائه کرده باشند. یا دین را در تجاوز اعراب یک ترفند وانمود کرده باشند. بر عکس از تجاوز اعراب بر سرزمین ما در تاریخ ها و تحقیق ها استقبال به عمل آمده و تجاوز اعراب را باعث سرفرازی و حاکمیت اعراب را در سرزمین خویش مایۀ مباهات دانسته اند، زن و مردی را که اعراب به کنیزی و برده گی با خود بردند حق شرعی ایشان و قتل و کشتاری را که نموده اند  سزاوار پدران و نیاکان خود دانسته اند.

در اثر اینگونه پرداخت ها بوده که مثلاً  نسل امروزما میروند و بر گور قاتلین اجداد خویش نذر و خیرات میدهند  و دست دعا به روح آن قاتلین بلند می نمایند. مانند گور لیث بن قیس مشهور به« شاه دوشمشیره » که با دوشمشیره گویا سر از تن مردمان کابل جدا می کرده است. یا مثلاً «جابر انصار و تممیم انصار » را که مردم کابل آنها را در اثر تجاوز شان در دامنۀ کوه سنگسار نمودند. که من همۀ این ناهنجاری های فهمی را در آثار خویش نوشته ام.

پرسش:

شما این اسناد و مدارک  را از کجا بدست آوردید؟

پاسخ: این اسناد و مدارک همه ثبت تاریخ ها می باشند ، در روایات و در نظم و نثر یاد آوری شده اند. اما گفتنی است برخی از گزارشهای تاریخی یا به عبارت دیگر واقعیت ها  به اشکال گوناگون درج تاریخ اند . بسیاری از این گزارش در پوشش دفاع مطرح گردیده اند، برخی دیگری سعی کرده اند که با همین پوشش برای نسلهای آینده واقعیت ها را برسانند. من یک مثال به شما میدهم، در تاریخ و گزارش های تاریخی گفته شده که اصحاب و عشرۀ مبشره و امیرالمومنین ها همه فقیرانه زندگی نموده اند و هرگز مرتکب خیانت و زر اندوزی نشده اند. تاریخ نگاران و گزارش گران برای اینکه نشان بدهند که حقیقت از چه قرار بوده، ثروت ها و مجموع کنیزان و غلام های آنها را نوشته اند بدون آنکه توضیحی ارائه کنند. خوب آنها نمی توانستند بگویند که فلان ابن فلان کشت و زد و برد، چون جو حاکم چنین اجازه یی به ایشان نمی داد. یا نوشته می کنند که فلان نفر بیست و سه زن داشت، در یک جمله ماهیت آن شخص راآشکار می سازند. اکنون کار نویسنده و یا محقق امروزی و نسل های بعدی است که از میان انبوه این گزارش ها  حقایق را بیرون بکشند تا جامعه به عمق مسایل پی ببرند.  مثلأ شخصی می آید به نام قُتیبۀ ابن مسلم باهلی ، چهار هزارتن از مردم تخار را در چهار سوی خود هزار نفر هزار نفر سر می برد. گزارشگر مجبور است در آن شرایط بگوید حضرت قتیبه رحمت الله علیه سردار اسلام ، چهار هزار کافر را به سزای کردار شان رساند و رضای الله و محمد رسول الله را کمایی کرد. اکنون این پژوهشگر امروزی است که مطالعه نماید و تحقیق کند که چرا قتیبه این چهارهزار هموطن ما را سربرید و زنان و دختران شان را به کنیزی و پسران شان را به غلامی به دارالخلافه فرستاد تا در بازار های مکه و مدینه بفروش برسند.

پرسش:

اگر در افغانستان چنین تحقیقات مستند بر آثار قدما صورت نگرفته در دیگر کشور ها هم پژوهشگران در قبال این مسایل سکوت اختیار کرده اند؟

پاسخ:

در سایر کشور ها خوشبختانه  سکوتی مانند کشور ما صورت نگرفته است، بلکه به نحوی از انحا واقعیت های تاریخی و ظلم و استبداد متجاوزین را به هر رنگ و جامه یی که بودند اشکار نموده اند. مثلاً جرجی زیدان نویسندۀ از بیروت تاریخ تمدن اسلام اسلامی را می نویسد که در آن از کارکرد های مسلمین یاد نموده ؛ استبداو و بیداد شان را هم از لحاظ تفکر و هم از لحاظ مناسبات اجتماعی مورد بحث قرار داده است. در ایران روان شاد مرتضی راوندی، عبدالحسین زرین کوب، به ویژه در پسینه سالها روان شاد داکتر شجاع الدین شفا، داکتر انصاری، علی میرفطروس و بسیار دیگر کار های بزرگ تحقیقی انجام دادند. مخصوصاً دو کتاب شجاع الدین شفا « تولد ی دیگر و پس از هزار و چهارصد سال» ایشان بی نهایت ارزشمند است.

همینگونه  شرق شناسان غربی پژوهشهای وسیعی در زمینه دارند که من از اکثر آثار ایشان بهره برده ام- با وجود که بیشتر کار من استفاده از منابع دست اول بوده است.

پرسش:

کتاب « پس از 1400 سال» شجاع الدین شفا با کتاب « سیطرۀ 1400 سالۀ...» شما چه تفاوت دارد؟

پاسخ: در محتوا گفته میتوانم هردو کتاب مبیین افشای جنایات اعراب  مسلمان می باشد. اما از لحاظ دیگر ایشان در مجموع روی استبداد اعراب از دجله تا سند نمونه های آورده اند. کاری که من در آثار خود نموده ام اینست که حوزۀ جغرافیایی سرزمین خراسان را در نظر داشته  و اسناد جنایت در این سرزمین را نگاشته ام. هدف من این بوده است که برای نسل های بعدی مأخد وجود داشته باشد  تا زحمت مراجعه مثلاً به 15 جلد تاریخ طبری ، یا ابن اثیر، یا مروج الذهب و یعقوبی و دیگر تواریخ و منابع را نکشند و  بتوانند راحت آنچه که در تاریخ برسرزمین شان از سوی مستبدین گذشته را در یک منبع پیدا نمایند.

دیگر اینکه پژوهشگران پارس یا ایرانی  آنچه را که مربوط به سرزمین ما بوده ، همه را به خود نسبت داده اند، درحالیکه واقعیت چیزی دیگری بوده و من این مسأله را در آثار خود روشن ساخته ام

اگر این مسأله روشن نمی گردید نسل های امروز و فردا، گذشتۀ تاریخی خویش  رابدون هیچ افتخاری می پنداشتند. در حالیکه قضیه بر عکس است، ریشۀ درخت تمام مقاومت ها در سرزمین ما آبیاری شده و زادگاه و پرورشگاه شخصیت های مهم ملی و فرهنگی، سرزمین ما بوده است.

 

پرسش:

در این صورت چرا شما را دین ستیز می گویند، آیا واقعاً شما خواسته اید دین ستیزی نمایید؟

 

پاسخ:

نه من و نه هیچکس دیگر با دین مشکل ندارد و نمی خواهند با دین بستیزند. نبرد (البته منظورم ازستیز، تقابل معنوی است)  با کسانی است که با شمشیر دین وارد شده، می کُشند، می دزدند، می برند و غارت و تجاوز می کنند. وقتی کسی دین را شمشیر ساخته باشد و بیاید بر تارک انسان ها بکوبد،  ایا انسان  دیگری حق ندارد مقابل آن شمشیر سپر بگیرد و ضربۀ آن را با ضربه پاسخ بدهد؟ اگر چنین نکند که نابود می شود! اینجاست که عده یی  خِرفت و آنهایی که که با شمشیر دین وارد شده اند و در نبرد شکست می خورند، فریاد میزنند که آی مردم ببینید این آدم ها با دین می ستیزند. راست هم می گویند، چون او شمشیر دین را در دست دارد و من می خواهم شمشیر او را بشکنم و از خود دفاع نمایم، دراین صورت واقعاً با دین ستیزیده ام ، چون شمشیری که او بدست دارد دین است.

می خواهم در همین رابطه به شما مثال بدهم. در اروپا وقتی کلیسا بیداد می کرد، تمام نویسندگان و دانشمندان و شعرا علیه بیداد کلیسا و پاپ ها متحد شده بودند تا پس از بیشتر یک قرن موفق شدند شمشیر کلیسا را خورد و نابود کنند. امروز شما می بینید که جامعۀ اروپا دیگر با دین مشکل ندارد. مردم هرگونه که می خواهند زندگی می کنند و به باور های خود ایمان دارند به کلیسا هم میروند، ولی در جامعه بجای شمشیر دین، این قانون است که نظم جامعه را  نگهمیدارد. ما نیز باید از این مرحله بگذریم تا برسیم به عدالت قانون. سرو صدا های دین ستیزی و محکوم کردن انسان ها به این بهانه خود شمشیر دیگریست در دست غارتگران انسان ستیز 

پرسش:

شما فکر می کنید در شاهراه رسیدن به مرز عدالت قانون، آنگونه که روشنفکران اروپا بسیج شده بودند و کوشش های لازم را نمودند، در افغانستان هم چنین آرمان ملی نسج گرفته؟

 

پاسخ:

آرمان ملی، در وجود عناصر ملی تبلور پیدا می کند که با تأسف در سرزمین ما بجای عناصر ملی بیشتر عناصر مذهبی، قومی، زبانی، تنظیمی و حزبی و منفعت جوی خودخواه قوام یافته و رشد کرده است. یعنی ما در پسینه سالها بجای شاعر، نویسنده، محقق و سیاستمدار ملی و آرمانگرا، شاعر، نویسنده، محقق و ساسیتمدارِ مذهبی، قومی، زبانی، تنظیمی و حزبی داشته ایم، یا کسانی را داشته ایم که به هر قیمت ممکن برای بهبود و لذت بردن خویش از زنده گی اندیشیده اند.  به همین خاطر بازتاب آرمان ملی و دادگرانه نیز زندانی تفکر این عناصرگردیده است. در حالیکه آرمان ملی پدیدۀ فرا دینی، قومی، زبانی و دیگر تعلقیت های محدود و منحصر گروهی را تشکیل میدهد. و این پدیده در ادبیات، باور و فرهنگ سیاسی دادگرانه میتواند تجلی نماید. خوب البته این هم یکی از مراحل دشواریست که در سایر جوامع نیز وجود داشته و ما نیز این مرحله را باید بپیمایم، یعنی زیاد مأیوس کننده نیست همین اکنون شما ملاحظه می کنید که جوانه های آرمانگرایی ملی و ادبیات دادگرانه در سرزمین خشکیدۀ ما تازه نمو نموده و سبز گردیده اند.  فقط مهم اینست که روشنفکر یا عناصرملی بتواند «درآویختن» با دروغ هاو باورها را با «درآمیختن» با دروغ  ها و باورها معاوضه نکنند. من این موضوع را در جلد چهارم کتاب و نام و ننگ به صورت مفصل در فصل آخر آن  نوشته ام.

اما اینکه آیا جامعۀ ما هم میتوانند مانند جامعۀ فرهنگی اروپا به نتایج دلخواه برسند یا خیر، پرسش دیگری است. که باید از بُعد دیگری به آن پرداخت.  فرهنگیان در اروپا در مقابل کلیسای اروپا مبارزه میکردند، یعنی دوسوی نبرد خودی بودند، حمایت خارجی وجود نداشت. اگر دولت بود، اگر روشنفکر بود، اگر پاپ بود، همه اروپایی بودند، عناصر خارجی وجود نداشتند که از یک جناح نبرد حمایت کنند یا آنرا تمویل نمایند. دیگر اینکه سراسر اروپا یکسان در آتش استبداد مذهبی می سوخت، فرانسه، انگلستان، جرمنی، اطریش، اسپانیا، روسیه و غیره و غیره. حالا همین اروپایی که خود سرگذشت خونین را پشت سر گذاشته، بدبختانه، در حمایت از همان استبداد در افغانستان به خاطر تامین منافع اقتصادی خویش دفاع می نماید. یعنی استبداد مذهبی در افغانستان  با پشتیبانی غرب بیداد می کند. نه تنها که در افغانستان که در سراسر جهان. شما نتایج بهار(!)عربی را  در کشور های عربی افریقایی مشاهده می نمایید. آیا در عقب این بهار(!) عربی منافع نفتی غرب نهفته نیست؟ که هست. همین اکنون القاعده در سوریه و مصر بیداد نمی کند؟ که می کند.  مگر تشکل گروه های تنظیمی در افغانستان از سوی غرب تمویل نمی گردید؟ و همین کنون دولت و سران تنظیم ها منافع خارجیان را در افغانستان تامین نمی کنند.

در یک چنین شرایطی عناصر ملی باید با کی بستیزند. از یک سو غرب هر روز به وسیلۀ عناصر زر خرید خویش وحشت می آفریند، از جانب دیگر به عنوان مبارزه با وحشیان خود وارد کارزار می گردد، و به مردم وانمود می کند که اگر غرب نباشد افغانستان نابود می شود. در حالیکه { خود کوزه و خود کوزه گر و خود گِل کوزه ست} و از جانب دیگر مردم را با تبلیغات و پشتبانی های مالی خویش تا گلو  در مرداب باور های استبدادی که هر روزعمیق تر حفرمی کنند غرق می نمایند. حتی درکشورهای خود در غرب!

این ها همه مسایلی اند که عناصر ملی و روشنفکران واقعی را گیج ساخته اند که  باید علیه کی جبهه بگیرند در حالی که  جهان از استبداد حمایت می کند؟

 بُعد دیگر؛  فقر و دشواری زندگی ، بسیاری از روشنفکران را وادار نموده  تا ارمانگرایی ملی را به بهایی بهبود زندگی خویش بفروشند!  برخی از روشنفکران که دیروز مدعی آرمان های ملی کلان بودند ، امروز در همین غرب به خاطر منافع شخصی خویش دریغ نمی کنند که از پست ترین شیوه ها کار نگیرند. اما؛ یادم می آید که طنز نویس بسیار خوب ما آقای هارون یوسفی در محفلی در هالند - شاید تصادفی دعوت شده بود-   که در آن محفل سفیر افغانستان در هالند هم تشریف داشتند، هنوز یک طنز انتقادی علیه دولت را نخوانده بود که گردانندۀ محفل ازش خواهش کرد به احترام سفیر صاحب از دولت انتقاد نکند. اما هارون یوسفی طنز دوم خود را خواند و  نه خود؛ بل که  سفیر را به ترک محفل به عنوان اعتراض واداشت. در همان محفل از گرداننده گان گرفته تا مدعوین همه روشنفکران بودند وتعبیدی و خود تعبیدی ویا هم  پناهنده گان مخالف (!) با دولت افغانستان. اما مشاهده می کنید که برخی از این روشنفکران (!) برای تامین منافع خویش دریغ نمی کنند که مراعات خاطر  دشمنان سعادت مردم را نکنند. من این مثال را دادم که شما هویت و شخصیت برخی از مدعیان روشنفکری را تشخیص بدهید. در اثراین داد و ستد غیر ملی است که امروز روشنفکران نمی توانند با هم بسیج شوند و حوزۀ کاری مشترک بسازند، ایجاد نفاق یکی از پنهان کاری های غربیان و کشور های عربی در بین روشنفکران تا سرحد حذف آنهاست.

 

پرسش:

پس در این صورت چگونه باید  مبارزه کرد؟

 

پاسخ:

یگانه راه اینست که عناصر روشنفکر و ملی همانگونه که گفتم صلاحیت آن را در وجود خود پیدا نمایند که از«درآمیختن» با دروغ  ها، باورها و به خود اندیشیدن ها  به «درآویختن» با دروغ هاو باورها و به خود اندیشیدن ها برسند. متحد شوند و کار بسیار گسترده یی را آغاز نمایند! برای رسیدن به این هدف بایست که  عناصر ملی  و آرمانگراکه دارای سلیقه های سیاسی و ایدیالوژیک مختلف هم هستند،  بدون در نظر داشت منافع فردی و ايدئولوژيکی خود، از حقايق و ارزش‌های ملی که وجود دارد سخن بگویند و در موضع دفاع از آن  درسنگر مشترک قرار بگیرند، شجاعانه  سلیقه های سیاسی و ایدیالوژیک خود را کنار گذاشته و از واقعيّت هایی که از لحاظ تاريخی، دینی، آنگونه که هست واثر انداخته اند سخن بگويند، ولو اگر بیان این واقعيّت ها، با سلیقه های سياسی یا ايدئولوژيکی آنها در تخالف باشد. امابايد بگويند و مشت محکمی به دهان دشمنان ملت خود حواله نمایند، امروز بدبختانه یک اکثریت از روشنفکران ما با این دغدغه و هراس به سر می برند که واقعیت ها را بگویند یا نه ؟ گاهی هم منتظرند که بگذار دیگران بگویند، چرا من سرخود را به درد بیاورم و درگیر شوم. یا همانگونه که در چند نوشتۀ دیگر هم گفته ام مشغول تأمین شکم  و زیر شکم خود هستند، که باشند، انسان برای خود هم حق دارد زندگی کند اما  نه به بهایی  چشم پوشی از حقیقت . این واقعاً زشت ترین تصمیم است که برخی ها به آن خو گرفته و یا می گیرند.

 عدۀ دیگری نیز هست که سخن می گویند، اما چیزی که فقط خوش خودشان می آید. در حالیکه  از چيزهائي باید سخن گفته شود كه هر كسی شهامت گفتن آن را ندارند و آن گفته ها در تغییر و تکامل جامعه موثر است. اگر چنین صلاحیت و تصمیم به وجود آید، جامعه میتواند به مرز عدالت قانون برسد یگانه چیزی که امروز تا رسیدن به عدالت قانون در دستور کار نویسنده گان باید قرار بگیرد ، تعمیم عقلانیت و تقدس زادیی است.

 

پرسش:

دراین روزها خشونت علیه زنان و دفاع از حقوق زنان زیاد مطرح می باشد. چون من خبرنگار مجله ی زن استم و رابطۀ زیاد با انجمن های دفاع از حقوق زنان دارم خواستم نظر شما را در این مورد بدانم، زیرا طوری که آگاه شده ام شما دربارۀ رابطۀ زن و مرد می خواهید کتابی بنویسید که عنوان دقیق آن بیادم نیست؟

 

پاسخ:

ببینید، ما در شرایط زندگی داریم که اکثریت حوصله ی خواندن، نبشته و گفتگو های چند صفحه یی را از دست داده اند. بهتر است بحث در این رابطه را به یک زمان دیگری موکول نماییم، در این رابطه حرف های ناگفتۀ بسیار است که باید گفت.

از محترم سلیمان راووش این محقق بزرگ سپاسگذاریم سعادت و عمرپر بار و دراز برایشان آرزو می بریم.

امان معاشر ، خبرنگار آزاد

(عناوین برخی از آثار راوش)

 

(دو پژوهشگر نامی از دو مرز همزبان و هم فرهنگ، سلیمان راوش از افغانستان و علی میرفطروس از ایران، در یک نشستی فرهنگی در پاریس)

پرسش وپاسخ امان معاشر با شاعره بی نظیر خانم بهار سعید


   

پرسش وپاسخ امان معاشر با شاعره بی نظیر خانم بهار سعید

 

خانم بهار سعید  زن شایسته  و چون بهار در میان زنهای کشور درخشش خاص دارد و نظراتش میتواند تغییر دهنده ی نظرات سابق کشور گردد.اشعار زیبای ان در تاریخ زندگی کمتر نظیر دارد و تا به حال به جز از دو زن رابعه بلخی و فروغ فرخزاد کسی دیگری را نمی شناسیم و خانم بهار سر امد انهاست.اشعارش نمونه ی بارز از فهم و درایت یک انسان است. انسانیکه با گذشته ی ننگین طبقه زن برای همیشه وداع گفته است و طرز تفکر انرا که نو و تازه است میتوان از نویشته ها و آثارش فهمید و درس انسانی گرفت.

 

پرسش: شیوه ی نگارش شعر شما را در تاریخ زندگی جهان به استثنا چند زن مثل رابعه بلخی فروغ فرخ زاد زن دیگری این قدرت و توانایی را ندارد شما از یک کشور عقب مانده چگونه صاحب این نظر شدید؟

 

بهار سعید: با درود های فراوان به شما آقای معاشر و همه خوانندگان گرامی ، می خواهم هرچه کوتاه تر به پاسخ ها بپردازم.

 

پاسخ: اگر در پهنه ی جهانی بنگریم سخن سرایان بسیار پیشینه به نوشتن بی ترس احساس زنانه دست زده اند که دست کم  میتوان تا زمان بلتیس یونانی دور برویم.

 ولی اگر از زنان پارسی زبان بگوییم از دید گاه من رابعه ی بلخی این دلیری را در زمان خود آغاز نموده است گرچه سروده های او را برادرش از میان برد مگر همان چند تاییکه در دست است گواه این می تواند باشد که با درنگر داشت جایگاه زن آن زمان و بند زنجیر ها ی آن روزگار او احساس خود را با زنانه ترین شیوه و بی ترس به سرودن گرفته و همان سنت شکنی های« فروغ فرخزاد» را  با در نگر داشت زمان خویش نموده، گویا« فروغ» زمان خویش بوده است.

هنگامی که به سرایندگان امروز می رسیم فروغ فرخزاد بی پروا از زنجیر و زولانه های مرد سالاری و دین سالاری دست به این شورش دلیرانه زده، خویش و زن را آنگونه که خواسته آزاده به بیان نشسته  تا آنجا که  از میان مردم زمان خویش بیرون رانده شد ( البته جدا از گروه دانا و اندکی که  کارکرد های او ارج می گذاشتند)

درباره ی خود اگر بگویم:  در آغازی که   عاشقانه سرودن در من بیدار شد نا آگاهانه از دیگران، به این کار دست زدم زیرا  دل خویش یا  دخترک نو جوانی را می سرودم، من که ازده سالگی سرایش را آغاز نمودم   کسی در خانواده نمیدانست که من می سرایم در آموزشگاه هم  نظمکی که در پایان مقاله های خواسته شده ی آموزگار  می افزودم  میدیدم که شاگردان دیگر این کار را نکرده اند  نظمک خود را پنهان می کردم زیرا می پنداشتم که همه همان گونه که میتوانند مقاله بنویسند نظم هم بنویسند مگر این کار را ننموده اند پس برین برآیند می رسیدم که کار من بیجا بوده؛ ازین رو سرودن های من تا زمانی زیادی پنهان ماند، روی این آوند( دلیل )  از شما چه پنهان برای رهنمایی و یا انگیزش من در این راه کسی کتاب چکامه یی به دستم  نداد  پس به آسانی می توانم بگویم که من یگ گیاه خود رو هستم.

بیگمان این پرسش پیش می آید که: پس چگونه سرودن را دانستم؟

باید گفت که همان نظم های دفتر های درسی آموزشگاه مانند:

 موشکی ره به جوال گندم داشت

   چشم خود را به مال مردم داشت (  که تا امروز هم به یاد دارم )

 

و یا:

 مژده که آمد بهار

سبزه و گل بی شمار

و یا

بشنو از من قصه ی نجار را

    می کند با شوق او این کار را

آموزگاران من درین راه بوده و پسان ها برنامه های ادبی رادیو.

 پیش از آن که دانشجوی دانشکده ی ادبیات دانشگاه کابل شوم باز هم نا آگانه به برهنه سرایی که بیرون سرودن دل یک دوشیزه ی جوان کشور و روزگار من بود  یا بهتر بگویم خود راستین خویش را دنبال می نمودم ، مگر پس از زمانی   این روش را آگاهانه پیش گرفتم.

پرسش: نظرات کهنه که بالای مرد و زن افغان حاکم است و در تحول جامعه اثر منفی دارد چگونه میتوانید افکار مردم را تغییر داد؟

پاسخ: با دریغ باید گفت که امروز در میهن ما کهنه گرایی ها هر روز بیشتر و بیشتر می گردد و به نام دین، مذهب،غیرت، ننگ و ناموس، عنعنه ووو... بند و زنجیر های دیگر؛ کودکان در دامان مادر که نخستین آموزشگاه آدمی است مغز شویی می شوند تا آن جا که زیر این فرهنگ زن ستیزی خود زن ها هم زن ستیز بار می آیند، از همان گهواره رفتار و کردار مادر و پدر ها با کودگ دختر و پسر دو گونه است خواهر باید فرمانبردار برادر باشد برادر باید آزادی های بیشتر از خواهر داشته باشد و کمی بالا تر اگر برویم مادر باید فرمانبردار پدر باشد به ویژه در کشور های اسلامی ، زیرا پدر نفقه می آورد پس او باید برتر و با ارزش تر از مادر باشد مگر کسی نمی پرسد که چرا کار بیست و چهار ساعته ی  مادر( یا این کارگر بی مزد ) با بار داریهای پی در پی و پرورش همزمان بیشتر از 6 کودک،  ارزش کمتر ازکار هشت ساعته ی پدر دارد؟.

 همچنان هیچ کس نمی پذیرد که ارزش زن و مرد در پیکر هستی به یک اندازه مهم است زیرا بی یکی از این ها  آفرینش از کار می ماند درست همان گونه که در پیکر آدمی کارکرد «جگر» و کارکرد« دل» جدا گانه است  هرکدام کار ویژه ی خود را دارد مگر هیچگاهی نمی توان گفت که« دل» از «جگر» و یا «جگر» از« دل» برتر است هرکدام برای کار جداگانه آفریده شده و گونه ی کار دلیل بر برتری یکی بر دیگر نبوده پیکر آدمی بی یکی از این ها میمیرد.

از دید من مردم تا خود دانا نشده و کارکرد های همدیگر را در خانواده ارجگزاری ننمایند، به دختر و پسر حقوق برابر ندهند، هردو را یکسان از آموزش و دانش بهره مند نسازند در چپیره(اجتماع) هم  پیشرفتی دیده نخواهد شد زیرا خانواده کوچکترین  یکه ی (واحد ) چپیره می باشد.

به گفته ی فردوسی بزرگ: « توانا بود هر که دانا بود »

 

پرسش: خانم های که در کشور تحصیل کرده اند فروان اند.باید نظرات انها را در بسیار مسایل تغییر بدهید و این وظیفه را چگونه انجام میدهید؟

 

پاسخ: بله شما درست می فرمایید بانوان با دانش در کشور ما بسیارند مگر افسوس که زیر فرهنگ ستم سالاری ها ( قانون غلبه ی قوی بر ضعیف )  پرورش شده و خویش هم یا که این فرهنگ راپذیرفته و ستم پذیر بار آمده اند و یا اگر بخواهند خود  را ازین بد بختی ها رهایی بخشند درگام نخست خانواده و سپس چپیره ( اجتماع )  بر سر شان خواهد زد. برای یکسو گذاشتن این فرهنگ ستم سالاری نخست باید مردان کشور خویشتن را از ننگ و ناموس سالاری ، عنعنه سالاری، جنسیت سالاری، خودخواهی سالاری، دین سالاری ، غیرت سالاری و سرانجام هر سالاری رهایی بخشند و بپذیرند که این پدیده ها باید در خدمت آدمی باشد نه آدمی در خدمت این پدیده ها، زیرا پدیده ی که برای آدمی بدبختی بار آورد همان بهتر که به همان زمانی های که آفرینشگرش بوده گذاشته و خود به پیش گام بردارند پس بی همکاری هردو جنسیت پیروزی بدست آمدنی نیست.

 

پرسش: اشعار تان زیباست و کاملن نظرات تازه دارد برای همنوان خود این شیوه را چگونه باید تدریس کنید و بفهمانید؟

 

پاسخ: از دیدگاه من هر هنرمند، نویسنده، سخن سرا ووو... باید روش تازه ی خود را داشته و برای دیگران پدیده های تازه و نو پیشکش نماید زیرا اگر کارش تازگی نداشته و داشته های دیگران را با کمی دگر گونی بیرون دهد من آن را هنر نه بلکه پیروی، مانشگری ( تقلید) می پندارم که بسیار زود از میان خواهد رفت  ، زیرا مردم همان آفرینشگر آغازینش را بیشتر می پسندند تا تقلید گرش را .  پیغام هنر راستین « رهنمایی است نه پیروی » از این رو به نگر من هر هنر مند و خامه بدست در گام نخست باید خود راستین خود باشد که  روی این آوند من نمی توانم آموزگار کسی باشم جز این که بگویم مانشگری(تقلید) را باید یکسو گذاشت.

 

پرسش: میگویند در امریکا پیکره شما را ساخته اند؟ در رابطه معلومات بدهید.

 

پاسخ: بله پروفیسور استاد امان اله حیدر زاد با چیره دستی تمام مهربانی نموده و پیکره ی از من ساخته اند

پس از آن که نخستین دفترچکامه ی من به نام « شکوفه ی بهار » در سال 1994 ترسایی از چاپ برون شد در سال 1995 یک پوشانه ی آن بدست استاد حیدر زاد رسیده بود البته من از استاد امان اله حیدر زاد و این که در کجا زندگی می کردند آگاهی نداشتم دفترم را کسی دیگر  برای شان رسانده بود. در سال 1996 روزی تلفون زنگ زد من که پاسخ دادم از آن سو شنیدم که استاد خویش را برایم شناسایی نموده و گفتند که دفتر سروده هایت را کسی برایم فرستاده و من آن را تا پایان خواندم در این میان سروده ی « چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید » مرا آن گونه پسند آمد که اشک در چشمانم پدیدار شد و خواستم که پاسخی برای این سروده بنویسم قلم بر دست به اندیشه  ی این که چه بنویسم و چگونه بنویسم ؟ ناگهان دیدم  بروی کاغذ نگاره یی از تو کشیده ام و این برایم انگیزه ی شد که  تندیس ترا بسازم پس ازت خواهش می کنم که برایم چند پارچه رُخش(تصویر)ت را به گونه ی  دور خوردن  بفرست تا من کارم را آغاز نمایم چون کسی را که من بخواهم ارجگزاری نمایم در زمان زندگی اش می نمایم»

هنگامی گه گوشی را گذاشتم بسیار هیجان زده شدم  زیرا برای نخستین بار با استادی که تنها از او نامی شنیده بودم آشنا شدم و دوم هم برای این که میخواهند تندیس مرا بسازند بهتر بگویم تندیس مرا نه بلکه تندیس کسی را که سروده هایش را این گونه با دید بلند ارجگزاری می نمایند، برای من ارجگزاری از سوی  استادی به چیره دستی پروفیسور حیدر زاد بسیار با ارزش بود. از خوشی بسیار ناگهان این چهارپاره را نوشتم

 

پسند آمد ترا استاد این ره     که طبع من سخن را می تراشد

بیا زیبایی بختم نگه کن        که دستان تو من را  می تراشد

 

ز انگشتت به سوی آفرینش    تراویدن  خرام  تازه  دارد

 

تراشیدن که در دست تو افتد    توانایی  دگر  آوازه  دارد

 

ز تو تا قله های چیره دستی     هنر در خویشتن نازیده باشد

 

که نامت این چنین هنگامه افشان   بدوش اوج ها بالیده باشد

 

 

 البته در آن گفتگوی تلفونی استاد  فرمودند که دفتر « شکوفه ی بهار » را دارند ولی میخواهند که یک پوشانه(جلد) را با دستینه( امضاء) خودم داشته باشند من هم همین چارپاره را در آن دفتر نوشته و برای شان فرستادم.

در درازای که استاد روی تندیس کار می کردند نیاز به این بود که من هم چند باردر برابر شان باشم مگر با چیره دستی که  دارند من دو باری که برای همایش های ادبی در نیویارک مهمان شده بودم در برابر استاد برای چند ساعت کوتاهی در پهلوی نیمکاره ی تندیس ایستادم و همین کوتاه زمان هم برای  چیره دستی شان بسنده بود. البته در این روبرویی آقای سحر مهجور با نجیبه جان همسر شان، آقای جفایی و چند دوست دیگر هم آنجا بودند ما همه  هنر نمایی استاد را با چشمان خود گواه بودیم که چه ژرف در هنر خویش فرو رفته چکامه خوانی ها، سخن گویی ها، پرسش و پاسخ  ها و گاهی هم شوخی ها هیچ گونه  رخنه ی و کارکردی در دستان تراشنده ی شان نداشت.

پس از آن که تندیس ساخته شد استاد گرامی در همایش با شکوهی در نیویارک  گرد آمده از منش های ادبی و فرهنگی  با پرده برداری،  این تندیس بمن اهدا نمودند که من این کارکرد شان را از ته ی دل می ستایم نه برای این که این تندیس از من بود بلکه ارزش کار شان درین بود که اگر به کارکرد کسی باورمند باشد او را در زمان زندگی اش ارجگزاری می نماید گر چه که استاد جایگاه و شناسه ی جهانی دارند  مگر تا آن جایی که من آگاهی دارم  در کشور های شرقی نخستین هنرمندی هستند که دست به ساختن تندیس یک زن قلم به دست در زمان زندگی اش زده اند.

ناگفته نماند که استاد انگیزه ی ساختن تندیس را در شب پرده برداری هم برای مهمانان که همه فرهنگیان پارسی زبان بودند  گفتند. این تندیس بار بار در نمایشگاه های امریکا و دیگر کشور های جهان در میان دیگر آفرینش های استاد به نمایش گذاشته شده است.

 

 

پرسش: قسمیکه که من اطلاع حاصل کردم شما برنامه ساز و گرداننده ی تلویزون بودید و علاقمند و اخلاصمندان زیاد داشتید و پروگرام شما را پر بینینده توصیف میکنند.چرا شما این مشغولیت خوب را ترک کردید؟

 

پاسخ: بله من برای 18 ما در سال 2007  و2008 ترسایی در تلویزیون خراسان که از کالیفورنیا پخش می شد هفته ی یک بار برنامه ی ادبی به گونه ی زنده پیشکش می نمودم مگر این تلویزون چون پشتوانه ی پولی نداشت بسته شد.

در سال 2010 ترسایی در تلویزیون «آریانا افغانستان» برای 16 ماه هفته ی یک بار برنامه ی ادبی به گونه ی زنده پیشکش می نمودم و همه ی کوشش من این بود که این برنامه در زاوری (خدمت) زبان پارسی باشد روی این آوند هنگامی که زندگی نامه ی سخن سرایان را می خواندم به جرز از واژه های پارسی هیچ واژه ی بیرونی را به کار نمی بردم. زمانی که سخن سرایان پیشینه را به سناشایی می گرفتم  دشواریی نداشتم البته نام ماه ها را که به پارسی میگفتم اگر یکی از مسؤلان آن جا می بود بر من خرده می گرفت که این نام ها را کسی نمی داند باید عربی آن را بگویم مگر من برای این که مردم آشنا شوند آن را به پارسی گفته سپس عربی آن را هم افزون می نمودم برای نمونه میگفتم « در ماه فروردین یا حمل » که با این هم به خرده گیری این که مردم نمیدانند یا حساسیت نشان میدهند روبرو میشدم مگر پا فشاری من در این بود که « هنگامی که من  یک برنامه ی آموزشی پیشکش می  نمایم نمی خواهم که پیرو ناآگاهی و یا حساسیت مردم باشم زیرا برنامه ی آموزشی نباید دنباله رو مردم باشد بلکه مردم را  راهنما باشد» از آن پس هر برنامه ی را که پیکش میکردم به این گمان بودم که برنامه ی پایانی من است زیرا من نمی خواستم پیرو روش تلویزیون که همانا دنباله روی از مردم ( یا بهتر بگویم بسیاری از پارسی ستیزان) است باشم. زمانی که سخن سرایان پسین را به شناسایی می گرفتم چون آن ها آموزش  آموزشگاهی و دانشگاهی هم داشتند واژه های آموزشگاه، دانشگاه، دانشکده، دانشجو را هم بر این واژه های ناروا ( ممنوعه )  افزودم  دیگر از توان تلویزون پا بسیار فراتر گذاشتم و  در ماه جنوری 2012 ترسایی سرپرست تلویزیون که تازه ترین برنامه ام را دیده بود بر من خورده ی این را  گرفته و با ادب فراوان  گله مند شدند که به گفته ی خودش « گرچه تو درست میگویی مگر پالیسی تلویزیون این را نمی پذیرد زیرا  یا مردم حساسیت نشان میدهند و یا  میگویند که ما گپ های بهار سعید را نمی فهمییم »  ( البته این سخن ها را پس از آن که مردم دلیل  دست کشیدن من را پرسیدند در برنامه های زنده ی تلویزیونی نیزبه همه هم گفتند)

چون برنامه ی من در زاوری ( خدمت) به زبان و ادب پارسی دری بود و من هیچ واژه ی زبان دیگر را در برابر داشته های این زبان نمی پذیرفتم پس اگر این واژه ها در برنامه ی من راه نداشته باشد من هم دروازه ی  برنامه را می بندم .  از آن جایی که این یک ساعت برنامه در یک هفته برایم رایگان داده شده بود من دو گزینش داشتم یا که با روش تلویزیون سازگاری مینمودم یا که برنامه را می بستم، چون من زبانم را بسیار دوست دارم و در این باره نه خواهش پذیر و نه  فرمان  پذیر هستم از برنامه دست کشیدم . البته اگر برای این یک ساعت پول می پرداختم  پالیسی این تلویزون برایم آزادی کاربرد هر واژه ی را میداد ( گویا با خریدن یک ساعت پالیسی تلویزیون فهم و حساسیت پارسی ستیزان هم دگرگون می شد) مگر من پولی برای پرداخت نداشتم.

 

پرسش: در خانواده شما کسی چکامه میسراید؟فرزندان نازنین تان درراه شما قدم گذاشته اند فرزندان خود را در این راه میبرید یا چطور؟

 

پاسخ: فرزندان من درین راه نرفته اند ، همه ی خانواده ی من چه خواهر و برادرانم و چه فرزندانم مغز های ساینسی دارند . گر چه در کودکی فرزندانم همیشه برای شان آن نظم های دوران آموزشگاه خویش را بجای لالایی شبانه می خواندم که خوب هم یاد گرفته بودند مگر به چکامه هیچ دلچسپی ندارند

از میان هفت خواهر و برادر تنهای تنها من توانایی سرودن را دارم خواهر بزرگم که بسیار دوستدار چکامه است و در زمانی که من شاگرد آموزشگاه بودم سروده های دیگران را با آوای بلند می خواند و بیگمان که روی من بی درایش ( تأثیر) نبوده است دسترسی به سرودن ندارد. همچنان در خانوادهای پدر و مادرم هم کسی چکامه نمی سرود.

 

پرسش : درین روز ها چه کار کرد ها دارید؟

 

پاسخ: از کارکرد های کنونی من که پرسیده اید: افزون بر کار های روزانه کوشش دارم که دفتر سومی ام را آماده ی چاپ نمایم گرچه آماده است مگر هر زمانی که سروده یی  را بازنگری می نمایم کمتر از دیروز می پسندم درست همانگونه که سروده های چاپ شده ام را، پس میخواهم که کمی روی آن ها کار کنم.

با سپاس بسیار از شما و از همه خوانندگان گرامی مجله ی زن.

شاد و پیروز باشید.

 

نمونۀ شعر از بهار سعید لذت ببرید:

 

بیا در بسترم امشب
زعشق آتشین  تـو به   سـوز  دیگرم  امشب
به رویائیکه می بینم که تابی بـرسـرم امشب
چو
قرص ماه  آتشپاره  افتی در برم  امشب
بدستان تو می
 بخشم تن عصیانگرم  امشب
بیا در بسترم امشب
برای
 حس   گـرمایت  به  حسرتگاه  تنهایم
به بستربی تو
 میسوزم ، به  آتشگاه  بیجایم
چوشاخ عشق تر روئیدۀ این
 حرص زیبایم
که داغ بوسه هایت گل زند برپیکرم امشب
بیا در بسترم امشب
بروی شانه هایت ریز،عـطـر تـازه ی مـویم
به دور گردنت پیچد
 دو دستم  تا  به  بازویم
به تنگ سینه ات بفشارجسم داغ
 وخوشبویم
به شعرم بهر آغوشت خودم عریان ترم امشب
بیا در بسترم امشب
فرار از خود نمایم در برو و
دوش  تو  میگردم
زهر سودر تو می پیچم، عسل نوش تو میگردم
به شور وشوق سرمستی هم آغوش تو میگردم
دوتا پیکر یکی گردد،
 ترا در خود  برم امشب
بیا در بسترم امشب

 

امان معاشر ،خبرنگار، مجلۀ زن

 

مصاحبه امان معاشر با داكتر رمضان بشردوست،

                                                                          

مصاحبه امان معاشر با داكتر رمضان بشردوست، نماينده مردم در ولسي جرگه

امان معاشر:عالیقدر محترم داکترصاحب رمضان بشر دوست!

احترامات من و همکارانم را بپذیرید.

شما در زمان تصدی وزارت پلان و مخالفت با انجو های نا بکار ؛ به سر زبانها افتادید و سپس ندای بر حق شما در پارلمان به دفاع از آزادی و بیان حقایق و حقوق حقه ی انسان زحمتکش و محروم  کشور که از گلون صاف تان بیرون میریخت افتخارات و محبوبیت شما را نزد مردم صد چندان کرد. و آرایی را که مردم در انتخاب ریاست جمهوری به صندوق شما ریختند واقعاً رای مردم است و متباقی پر از جعل ؛ تزویر ، دروغ و دسایس گسترده است.

بهر حال توفیق مزید برای شما آرزوی من میباشد ؛ امید است به پرسش های آتی از طرف جناب شما پاسخ  در خور داده شود.

سوال: بنیاد "بشردوستان"را که بخاطر دستگیری  از مردم اساس گذاشته اید؛ چرا با نام شما در ارتباط است؟ آیا خدماتیکه در مورد انجام یافت، اسباب رضایت خاطر شما و مردم را فراهم ساخته است؟ از نظر ما این وظیفه برایتان کوچک است و وظیفه ی بزرگ تر از آن را باید متصدی میشدید.

داکتر رمضان بشر دوست:

بنام خدا و به ياد شهدا

هموطن گرامي آقاي امان معاشر و تمام دوستان عزيز مجله زنان

يك جهان تشكر از محبت ولطف شما. خدمت به مردم وافغانستان وظيفه هر افغان است. من تلاش ميكنم كه به اندازه وتوان خود اين وظيفه را به درستي انجام بدهم.

جواب: ماه دلوزمستان ۱۳۸۸(فیبروری 2010 ) بود، یک روز نه مثل روزهای دیگر چون آن روز برف می بارید؛ چیزی که متأسفانه درافغانستان درمجموع ودرکابل بخصوص حتی دراوج زمستان استثنائی است.میگفتندکه کابل بی زرباشد، بی برف نه! امروزکابل هم بی زروهم بی برف است.

   آنروزمن درسرک پوهنتون، نزدیک وزارت تحصیلات عالی درحا ل کمک کردن ازمعاش خود به محرومین ومجروحین زنده گی بخصوص اطفال، معلولین وبیوه ها بودم که حتی درزمستان وزیربرف برای پیدا کردن یک لقمه نان با زنده گی دوزخی دست وپنچه نرم میکردند: بعضی قوطی وبوتل های خالی مثل بوتل کوکا کولا...رابرای فروش جمع میکردند وبعضی دیگرگدایی میکردند، نه از هوس بلکه ازمجبوریت ودرسن 50 و60 سالگی!

    یکی ازهموطنان ازخارج کشورازطریق تیلیفون درباره اوضاع سیاسی افغانستان میخواست برای یکی ازشبکه های تلویزیونی مصاحبه بگیرد.من بیرون ازموترودرکنارسرک بودم، صدای موترها مانع شنیدن درست حرفهای وی میشد. من خواستم که یک دقیقه اجازه بدهد تا به داخل موتر بروم. هموطن پرسید:"کجا می باشید؟" گفتم که درکنارسرک.گفت: "چه میکنید ؟" گفتم که ازمعا ش خود به اطفال، معلولین وبیوه ها که دراین روزبرف وباران برای پیدا کردن یک لقمه نان د ست وپنچه نرم میکنند، در حال کمک کردن هستم.هموطن گفت که معاش شما چیزی نمیشود. گفتم که من به اندازه توان مسؤلیت خود را انجام میدهم: یک زره مرهم روی زخم این محرومین ومجروحین زنده گی گذ اشتن، بزرگترین لذت وبهترین ثواب است.

  تعدادي ازهموطنان چه ازداخل کشوروچه ازخارج کشوراکثرا" بطورانتقاد وگله آمیز به من میگفتند، مشوره میدادند وپیشنهاد میکردند که ازکاروفعالیت فردی بیرون شده ودست به دست هم گذاشته فعالیت وکاردسته جمعی راشروع کنیم. آنهادربخش فعالیت های اجتماعی پیشنهاد تشکیل يك بنیاد رامیکردند.اینک بنیاد ساخته شد اما این بنیاد مثل بنیادهای دیگر نیست، به چند دلیل:

  اول- این بنیاد، بنیاد بشردوستان است؛ نه بنیاد بشردوست.این بنیاد یک فرد ویک شخص نیست چون این نهاد خیریه متعلق ومر بوط به یک شخص، به یک قوم، به یک نژاد، به یک مذهب، به یک دین، به یک تنظیم، به یک آیدیولوژی، به یک ملت، به یک کشورنیست بلکه مربوط ومتعلق به تمام وطندوستان، بشردوستان وانسان دوستان است.

  دوم - این بنیاد کش وفش ندارد، دفترچند هزاردالری وچند طبقه ای ندارد. مرکزاش خیمه ملت است. کارمندان وکارگران با معا ش دالری ندارد. تمام کسانی که دراین بنیاد وبا این بنیا دهمکاری میکنند یک افغا نی معاش برای کاری که دربنیاد میکنند، ندارند؛ تنها معا ش شان حس وطن دوستی و انسان دوستی شان است. در بنیاد های دیگراز 20 تا 40 درصد وحتی بشتر کمک ها مصرف کرایه دفاتر، کارمندان، اجیران، آشپزوآشپزخانه، نان وغذا، موتر وموتروان میشود اما بنیاد بشردوستان یک افغانی ویک دالرهم ازاین قبیل مصارف ندارد بنا براین تمام کمک های یاران وهمسنگران، صد درصد به مستحق ترین افراد داده میشود.

  هدف بنیادی این بنیاد، تنها دادن چند افغانی یا چند دالر به محرومین و مستحقین نیست بلکه آوردن تغیراتی ولواندک وکوچک درزنده گی روزمره آنها است، البته به تدریج وبا ایجاد کاروشغل مثلا":

  -  بعضی افراد درخیاطی یا گلدوزی ویا قالین بافی مهارت خاص دارند اما 5000 یا10000افغانی(در حدود 100تا200دالر)برای خریدن یک ماشین خیاطی ویا گلدوزی ندارند.آیا در بین تقریبا" 40 میلیون افغان درداخل وخارج کشورکسی نیست که دست این هم وطن رابگیرد؟

  -  بعضي افراد درپشت خود مثل حیوان بارمیبرند، آنهم در قرن اتم! آیا یک انسان نیست که برای وی با 10000افغانی یک کراچی بخرد؟

  -  بعضی افراد مهارت خاص درتجارت دارند اما 30هزار یا 40 هزار افغانی(در حدود600یا700 دالر) برای خرید اموال واجناس ندارند؟ آیا کسی نیست که به آنها یاری کند؟

  - بعضی افراد علاقه خاص به تکنالوژی مدرن ازقبیل کمپیوتردارند اما پول کورس راندارند.آیا کسی نیست که فیس یک سال کورس را برای آنها بپردازد؟

  البته که است، انسانی، مسلمانی، افغانی که اگر یک لحظه در خلوت معنوی با قلب، وجدان وخدای خود گفتگوورازونیاز کند؛ به رسالت انسانیت ومسؤلیت اسلامیت بی اندیشد؛ به مفهوم زنده گی وسفر کوتاه وزودگذرخود در این دنیابی اندیشد حتما" دست به جیب خواهد شد!

  بنابراین هیچ دلیلی وجود ندارد که وطندوستان وانسان دوستان دست به جیب نشوند.هیچ بهانه برای فراموش کردن انسان وبشر وجود ندارد. شما نميتوانيد بهانه كنيد وبگوئيد كه ما به هر كسي كه در افغانستان پول روان كنيم آنرا حيف وميل ميكند، كاخ مسازد ودر جيب خود ميكند. شما من را ميشناسيد؛ من وزير بودم، وكيل هستم اما يك خانه كلي از خود ندارم ، در خانه كيلي پدري كه بيش از سي سال قبل در يك منطقه غريب نشين كابل ساخته است زنده گي بسيار عادي دارم. در خانه كه من زنده گي ميكنم قالين، كوچ، جوكي، يخچال، كولر نيست؛ با گليم وطني فرش است دزرمان وزارت ووكالت قسمت اعظم معاش خودرا به فقرا كمك ميكردم وميكنم. پس شما مطمئين باشيد كه امانت وكمك شما را به مستحقين آن بدون كم وكاست ميرسانم.(شما ميتوانيد اسناد وفلم انرا در اين ويب سايت كه در حال ساختن است ببنيد:www.bashardostan.com )

هر کس میتواند به اندازه توان خود کمک ویاری کند؛ هرایستاده ای میتواند دست افتاده ای رابگیرد برای یک ثانیه یا یک لحظه ویا بشتر. هیچ کس ازهیچ کس داروندارش رانمیخواهد. کمک، کمک است چه یک افغانی وچه یک میلیون افغانی باشد. چه خوب گفته اند: کسی که ارزش یک سیب رانداند، ارزش باغ راهم نمیداند. مجروحین زنده گی قدروارزش یک سیب را بگذارکه قدروارزش نیم سیب را هم میدانند ومی فهمند.

  به هرصورت ودرهر حال، هیچ کاروهیچ اقدام علمی وعملی بدون همکاری وحمایت شما وطندوستان، انسان دوستان، یاران وهمسنگران ممکن نیست.فرد، فرد شمامیتوانید به اندازه توان خود رسالت ومسؤلیت خودرا انجام دهید، خود دست به جیب شوید ودیگران را هم تشویق کنید که دست به جیب شوند وروی زخم هم نوعان محروم ومجروح خود زره مرهم بگذارند.از طریق فیس بوک، وب لاگ، وب سایت، رادیووتلویزیون، روزنامه، هفته نامه، عروسی، کنسرت، فاتحه، ختم قران شریف، نماز جمعه ودرنشست های دیگرپیام را برسانید. شما میتوانید سفیر افتخاری این بنیاد شوید چون این بنیاد شما است.

البته گذاشتن مرهم  ولو يك زره باشدروي زخم مجروحين زنده گي ودوزخيان روي زمين وظيفه بزرگ ولذت بخش است اما فعاليت اجتماعي مانع فعاليت سياسي نميشود. برعكس در شرايط فعلي افغانستان ما بايد در جبهات مختلف مبارزه وجهاد كنيم.

سوال: در مورد مصارف حج عمره و تمتع بانک جهانی ارقام دقیق ارائه داشته است که در زیر میخوانید و این بانک چنین مصارف را نادرست میداند و ما نیز یاد آور میشویم که باید این مبلغ در داخل وطن و برای مردم محتاج و هردم شهید ما به مصرف برسد و در جیب شیوخ اعراب که پول های مذکور را غرض عیاشی در اروپا به دختران زیبا روی میدهند نریزد.البته نظر شما را نیز جویا میشویم.

(طبق آمار بانک جهانی 2008 زائرين افغان و ایرانی که  بیشتر آنها افغان بوده اند و بصورت تمتع و عمره در همان سال به مکه رفته اند 1.937.000 نفر بوده که مجموعأ 4.879.000.000 دالر به جیب  شیخ های عربستان ریخته اند با يک حساب سرانگشتي بوسيله پولي که افغانها سالانه به عربستان تقديم میکنند می توان تعداد 170.000 خانه در شهر ها احداث کرد . يا ميتوان 714.286 فرصت شغلی دهقانی يا 200.000 فرصت کاری کارخانه ای برای جوانان ايجاد کرد .)

 

جواب:متأسفانه نه تنها عياشي شيوخ عرب بلكه عياشي و خوشگزراني تمام سران كشور هاي اسلامي براي امت اسلامي مشكل زا شده است. اميد وارم كه دانشمندان ،علماي دلسوز ومتدين، مسلمانان در احيأ اسلام صدر اسلام اقدام واقعي وجدي كنند.

سوال:آقای بشر دوست: کمک های جامعه جهانی به صد ها میلیارد بالغ میگردد اگر این کمک ها درست توزیع گردد . فکر نمی کنم در میان مردم فرد گرسنه و یا فقیر پیدا شود و شما را نا گزیر بسازد که دست تقاضای کمک بسوی افغانهای نسبتاً متمول دراز کنید؟

جواب: بلي! من با شما موافق هستم كه اگر پول ماليات دهنده گان آمريكا، چاپان، كانادا، آلمان... ازچنگال مافياي بين المللي وملي خارج شودوبين مردم فقيرافغانستان درست توزيع شود ويا دربخش توليدي به كارانداخته شود تا اندازه اي مشكل بينوايان، محرومين ومجروحين زنده گي كم ميشود. به همين دليل است كه من با تمام قدرت عليه فساد، زورگوئي، بي قانوني، بي عدالتي مبارزه ميكنم و بخش بزرگ ازفعاليت هاي من براي به وجود آوردن حكومتي است كه بر اساس منافع ملي، آرمان ملي، احساس ملي استوار باشد اما فعاليت سياسي نبايد مارا از فعاليت هاي ديگر بخصوص اجتماعي دور كند چون ما نميتوانيم به يك گرسنه كه نياز به يك نان دارد بگويم كه شما چند سال صبر كنيد تا ما حكومت خلفاي راشدين را دوباره احيا كنيم تا فقررا از بين ببرد. ما بايد درهرلحظه و درهرجا به اندزه توان خود فعاليت وخدمت كنيم. همنطور كه با زورمندان وظالمان دست وپنچه نرم ميكنيم، دست فقرا وگرسنكان را هم بگيريم.

سوال:آقای بشر دوست: دریا های خروشان کشور بیجا به سرزمین های همسایه میریزند . دولت را چرا پارلمان دراین عرصه رهنمون نمیشود که از این آب های خدا داد در جهت آبادی ، آبیاری زمینهای تشنه لب و اعمار بند ها غرض روشن شدن کشور به نور برق بهره گیری نماید و برای توده های مردم زمینه ی شغل و کار آماده شود ؟

جواب: طبق بعضي تحقيقات افغانستان درحدود هفتاد ميليارد مترمكعب آب هاي جاري دارد اما ازاين طلاي آبي فقطه ده ميليارد استفاده ميكند، بقيه آن به ايران، پاكستان وآسياي مركزي سرازير ميشود. ما درحدود ده ميليون هيكتار زمين قابل كشت داريم كه به علت كم آبي فقطه ازدوميليون هكتارآن استفاده ميكنيم. اگرما چند بند بزرگ ذخيره آب بالاي درياي مثلا" هلمند، آمو، لوگر، كنر، پنجشير... بسازيم وتمام خاك هاي طلائي وحاصيل خيز خودرا زيركشت بگيريم، بيست وشش ميليون افغان ميتواند صاحب زنده گي آباد، آرام وآزاد شوند.

سوال: ثروت های زیر زمینی و روی زمینی کشور از همین حالا مورد دستبرد و تجاوز و سوء استفاده بیباکانه قرار گرفته است. آیا پارلمان کشور کجا تشریف دارد؛ مگر در خواب عمیق فرو نرفته است؟

جواب: طبق تحقيقات و پژوهش هاي كه در سال 1382 توسطه انجنيران افغان وآمريكا منتشر شد درحدود چهار صد نوع معدن درافغانستان وجود دارد اما تا امروزازهيچكدام شان استفاده مسلكي، علمي وملي نشده است. بعضي ازين ثروت ها پنجا وحتي شصت سال قبل كشف شده اما تا امروز دست نخورده باقي مانده است. اگرما فقطه از چند قلم ثروت خود مثل مس لوگر، آهن حاجيكك باميان، گازوتيل سرپل وشبرغان، يورانيوم هلمند استفاده مسلكي، علمي وبه نفع ملي كنيم، سطح زنده گي مردم افغانستان درمدت كوتا ازسطح زنده گي كشورهاي منطقه بالا رفته و با كشورهاي پيشرفته مقايسه خواهد شد. لازم به تذكر نيست كه كشورهاي خليج فارس با يك ثروت (تيل) داراي سطح زنده گي بالا هستند در حاليكه ما چهار صد نوع ثروت داريم اما گرسنه هستيم.

البته استفاده ازآب ها، كه من نام آنرا طلاي آبي، واز معادن، كه من نام آنرا طلاي خاكي گذاشته ام، نيازبه دالر، يورو وافغاني ندارد بلكه نياز به رهبران متقي،متعهدومتخصيص دارد.     

سوال: وکلای با احساس پارلمان که شما نمونه بارز از آنها یید، چرا فرکسیون قوی را غرض تحکیم حاکمیت ملت ایجاد نمی کنند که از حرکات نادرست دولت و تیم زور گوی حاکم جلو گیری نمایند.

جواب: لطفا" به من نام وآدرس چند وكيل با احساس را بدهيد: وكلاي كه منافع شخصي، قومي، تنظيمي، لساني خودرا درعمل ونه در شعار قرباني منافع ملي كنند. اكثر مردم افغانستان يك بايسكيل ندارند اما به اندازه كه موتر هاي لوكس چند صد هزاردالري در پارلمان افغانستان است در پارلمان آمريكا وكانادا نيست. معاش معلول، معيوب وبازمانده شهيد يكهزار وپنجصد افغاني( در حدودسي دالرآمريكايي) ومعاش معلمين ومامورين درحدود پنجهزار افغاني(تقريبا" صد دالر) است اما معاش وكلا وسناتوران يك لك وهشتاد هزار افغاني( چيزي كم چهار هزار دالر) است. هروقتي كه من براساس ماده ششم قانون اساسي كه عالت اجتماعي را يكي از مكلفيت هاي دولت( پارلمان، حكومت، قوه قضايه) ميداند وبر اساس عدالت اجتماعي اسلام ورويش وعمل خلفاي راشدين پشنهاد تعادل در معاشات را ميكنم تمام وكلا يا سكوت ميكنند ويا من را ديوانه معرفي ميكنند. در اينجا است كه اين كلام رسول خدا معني عميق خودرا نشان ميدهد: بزرگترين جهاد، جهاد عليه نفس است. شما از طريق رسانه ها شاهيد هستيد كه تمام سعي وتلاش شان خفه كردن صداي من است اما وقتي من مقاومت ميكنم وميخواهم صداي بي صدا يان، درد ورنج اكثريت خاموش، خواسته وآرمان هاي ملت را منعكس كنم، بارها من را از تالار ولسي جرگه واز جلسه عمومي توسطه نيروهاي امنيتي به زور خارج كرده اند اما يك وكيل صداي خود را بالا نكرده.آنها در قيصه وغصه خود هستند

 البته بايد تذكرداد كه اگرمن بين وكلا يار وياورنداريم اين به اين معني ومفهوم نيست كه مردم افغانستان يار وياور من نيست. ب عكس همينكه من بدون پول وپلو، بدون دالر، يورو، پوند، تومان، كلدار، روبل، ين، دينار... رايمردم را دارم اين خود ثابت ميكند كه بين مردم  وزمامداران چه در پارلمان وچه در حكومت فاصيله زيادوجود دارد. من معتقيد هستم كه از بيست وشش ميليون مردم افغانستان فقطه درحدودپنجصد آن منافع ملي را قرباني منافع شخصي، قومي، تنظيمي، سمتي، لساني ومذهبي خود ميكنند.

امان معاشر ، خبرنگار مجلۀ زن کانادا

منابع:

www.bashardostan.com

http://amanmaosher.blogspot.ca/2012/03/blog- فروش معادن کشور حنجری  کشور خنجری در سینۀ ملت post_3530.html

مصارف یک شب شهزادۀ عریستان سعودی یک میلیون دالر با  دخترانhttp://www.youtube.com/watch?v=qHXgK5i70mA

 

http://www.youtube.com/watch?v=QBTIBrNjKoA&feature=related